افلاطون میفرماید:
آنکه مینویسد با نشانههای بیگانه مینویسد ولی آنکه میگوید با زبان طبیعی حرف میزند و آنرا در روح یک موجود زنده وارد میکند پس ارزش معلم از نویسنده بیشتره، نه؟؟؟!!
قبلترها افلاطونو انگار میکنم که نفهمیده بودم، هرچند هنوزم همین احساسو دارم.من به خودم قول دادم تا کلاسیک نشناختم و نفهمیدم به سراغ مدرن هرگز نرم حتی اگه تمام عمرم طول بکشه.
امشب کاملا» احساس ناتوانی را تجربه کردم.
دقیقا» «کول » بودن در زبان و فرهنگ انگلیسی چه معنی میده؟ چرا اینقدر درکش برای من ( و یا ما ایرانیها) سخت و ناماَنوسه، گمانم اینه که ما تو کشورمون هرگز به کارمون نمیآد و یا اگه بیاد … نه واقعا» اگه لازم بشه که کول باشیم چه میکنیم؟؟؟
پینوشت: من منظورم واژه خونسرد نیست!
کلاسیکها را باید خواند. اما کلاسیکها در همین قرن بیستم هم نوشته شدند. آثار فلسفیی یونانیان کلاسیکتر یا مهمتر از مثلا آثار کانت یا راسل نیست (و همینطور دربارهی ادبیات و غیره). خودمان را محدود نکنیم.
در مورد زبان و معنایی کلمهی cool و بقیهی کلمات: شاید مشکل سادهتر شود اگر بدانیم بین کلمات به کار رفته در دو زبان، رابطهی یک-به-یک وجود ندارد. قرار نیست یک کلمه در زبان پارسی یافت شود که دقیقا معادل کلمهی cool باشد. همانطور که در زبان انگلیسی یک کلمه یافت نمیشود که معادل «شیر» باشد. معنای کلمات را بهتر است در بافت به کاررفته یاد گرفت.
ممنون از گوشزدت ولی منظور من محدود کردن نبود منظورم نوع خوندن خودم بود، وقتی قدیمتر ها رو میخونم به اشکالاتی که مدرن بهش اشاره میکنه رو بهتر میفهم و برام قابل لمسه.
من هم دقیقا» ترجمه معنای لغوی نیست بلکه درون مایه این کلمه است که ما در فرهنگمون ازش بی بهره ماندیم.
ihey nevisande in weblog ,
bia va inajaro abo jaruee kon
vaghti dashti arusemun mishodi hey gofti sad ta honar dari
hala inja kheili vaghte gardgiri nashode ,
bodo ta un rum bala nayumade