سالها پیش فکر میکردم زندگی آسونه من سخت میبینم و سخت کنار میآم ولی الان اطمینان دارم که سخته و هیج روشی برای آسان انگاشتنش وجود نداره، شاید هنوز بزرگ نشدی سپید جان که راهی پیدا کنی برای آسان تر شدن! خوب اینو که مطمئنم بزرگ نشدم ولی در همین خردسالیم هم راهی نیست واقعا»؟؟؟!!!!
از اظهار همیشگی دلگرفتگیم سخت بیزارم ولی روزی خواهد رسید که من بیایم اینجا بنویسم که دلگرفتگی مرتفع شده و به روزمرگی افتادهام…
فکر میکنم وقتی به روزمرگی میرسم که کشمکش درونی نداشته باشم و همه چی آ رومه، من چقدر خوشبختمو میخونم…
یعنی روزمرگی خوبه ؟
در این حالت خاص بله خوبه گویا:)