پشت پنجره ای نشستم که رو به غرب شهری باز می شه که برفاش رو به آب شدنه و درختانش در حال سبز شدن ، پشت پنجره ای که شهر من نبوده، نه در آن بدنیا اومدم و نه دراون رشد کردم ولی اکنون شهر منه، شهری است که داره به من زندگی کردن رو یاد می ده.
مارس 11, 2010 بدست سپید
پشت پنجره ای نشستم که رو به غرب شهری باز می شه که برفاش رو به آب شدنه و درختانش در حال سبز شدن ، پشت پنجره ای که شهر من نبوده، نه در آن بدنیا اومدم و نه دراون رشد کردم ولی اکنون شهر منه، شهری است که داره به من زندگی کردن رو یاد می ده.
این یعنی زندگی در جریانه